داود بن علينقى وزير وظايف

81

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

اشرف ميرزا على اصغر خان اتابك اعظم » هم در طرف ديگر بود . يك ساعت بعد از ظهر رفتم ، سر ميز نهار ، خيلى ميز مجللى در كمال نظافت و فراوانى و خوبى و مرتب ، اول پنير و سبزى و بريانى ، اسفناج و ماست و شش مَشك شربت اتْرج ، « 1 » و دوغ و ميوه‌خورى پر از پرتقال و سيب ، روى ميز گذارده بودند ، بعد هم اول نهار سوپ آوردند ، و بعد هم حليم آوردند ، پشت سر آن كباب بسيار خوب با سيب زمينى و كاهو آوردند ، بعد از آن پلو بسيار خوبى با يخنى « 2 » برّه ، بعد از آن مرباى پرتقال خيلى خوب ، و بعد از آن ميوه آوردند ، همه در كمال فراوانى و خوبى و زيادى ، هيچ طرف نسبت با مهمانى جناب « منشورالملك » نبود ، اطاق‌ها آيينه‌هاى بزرگ داشت ، كه هر كدام سه ذرع عرض و پنج ذرع طول داشت ، پوست پلنگى هم كه ميان او را پر كرده بودند ، در سر پله‌ها بود ، كه آدمى خيال مىكرد ، پلنگ زنده است ، بعد از نهار هم تا دو به غروب مانده بوديم ، چايى و قهوه صرف شد ، خداحافظى كرديم ، خيلى اظهار محبت و دوستى و مهربانى كردند ، خداوند ان شاء اللَّه ، به اين آدم عزت بدهد ، چه خوب آدمى است ، « حاجى محمدعلى » صاحب‌خانه هم حقير را واسطه كرد كه خواهش كنم او را دربان مكتب ايرانى كنند ، خواستم و پذيرفتند ، بيچاره « حاجى محمدعلى » هم به نوايى رسيد ، خيلى آدم فقير و پريشانى است و از ما هم در اين چهار پنج روز خيلى خدمتگذارى كرد ، تا آخر هم از او راضى هستم . بر عكس « ملاحسين » كه بسيار بد آدمى بود و خيلى خيانت به حقير كرد ، با وجود اينكه به او چيز دادم ، معلوم شد به نصف قناعت ندارد و از همه قسم دزدى و خيانت مضايقه ندارد . حادثه تلخ چيزى كه در « اسلامبول » بد شد و راضى بودم صد ليره به حقير خسارت برسد و اين كار واقع نشود اين بود : روزى طرف عصر ، بعضى از همراهان محترم ، كه على الظاهر

--> ( 1 ) - در متن اطرج نوشته شده غلط است ، چيزى شبيه بالنگ و برخى آن را خود بالنگ دانسته‌اند . ( 2 ) - يخنى به معنى گوشت پخته سرد شده ، و آبگوشت ساده آمده است .